الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
589
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
گرسنه مىشوى نه برهنه ) . هُوَ عَرُوٌّ عَارٍ من الذنب او از گناه عارى است . أخذه عُرَوَاء : لرزشى كه از برهنه بودن او را فرا گرفت . مَعَارِي الأنسانِ : اعضائى كه در انسان خود به خود پيدا است ، مثل صورت و دست و پا . فلانٌ حَسَنُ المَعْرَى : او خوشروى و خوش ظاهر است مثل عبارت : حسن المحسر و المجرّد : خوش سيرت و خوش باطن عَرَاء : صحرا و مكانى باز كه پوششى ندارد ، گفت : ( فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِيمٌ - 145 / صافات ) ( يونس را به صحرا افكنديم در حالى كه بيمار بود ) عَرَا : ( مقصور و بدون همزهء آخر ) : جاى و ناحيه . عَرَاهُ و اعْتَرَاهُ : قصد او كرد و او را فرا گرفت . در آيه گفت : ( إِلَّا اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ - 45 / هود ) ( سخن قوم هود است كه به او مىگويند : جز اين نمىگوئيم كه بعضى از خدايان ما قصد تو كرده و آسيبى به تو رساندهاند ) . عُرْوَة : قسمتى و ناحيهاى از چيزى است كه با دست گرفته مىشود ، در آيه گفت : ( فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى - 256 / بقره ) « 1 » كه به روش تمثيل بيان شده . و همچنين - عُرْوَة - درختى است كه شتران از زمستان تا بهار چون سبز است آن را مىچرند كه - علقة - هم گفته مىشود عَرِىّ و عَرِيَّة : باد سردى كه بشدّت مىوزد . النّخلةُ العَرِيَّة : آنچه كه از خرما بن در وقت فروش جدا شود ، و ميوهاش را به او مىبخشد كه بتواند در موقع نياز آن را بفروشد و بهرهاى ببرد . يا اينكه - عَرِيَّة - درخت خرمايى است كه در وسط نخلستان ديگرى قرار دارد و صاحبش متأذّي
--> ( 1 ) ترجمه تمام آيه چنين است : كسى كه بطاغوتها و طغيانگران نسبت به فرمان خداى كافر شود و بخداى ايمان آورد به دستاويز محكمى كه گسستنى نيست دست يازيده و چنگ زده و خدا شنوا و داناست .